خوشحالم که هنوز حالت خوبه و سالمی (واقعا خوشحالم)
لطفا دیگه اینطوری درباره خودتت صحبت نکن . نمیخوام بهت انگيزه یا امید الکی بدم
ولی درباره افسردگی که داری کاملا درکت میکنم و باور دارم که چقدر سختی میکشی
خب راستش چرا باورم نشه که دوستی نداری منم ندارم و خب منم واقعا به تنهایی عادت کردم (این خوب نیست که عادتت کنی چون که اونوقت یعنی جز پدر و مادرت دیگه کسی رو نداری که حتی بخوای باهاش صحبت کنی)و خب میدونی بنظره من نباید واقعا پیشه یک دوست درد و دل کرد بنظرم باید با یه هم دم اینکارو کرد (هم دم داستانش با دوست جداس چون که توش شما نه دوستید نه پارتنرید نه چیزی صرفا هم دم همدیگه اید )
میدونی تو حال بهم زن نیستی تو درواقع کسی هستی که نیاز به حرف زدن داره و اینکه اگر قصد ندارن که ببیننت خب واقعا اهمیتی نداره اونی که بخواد بره میره و تو نباید واسش ناراحت بشی و یا حتی اهمیت بدی
نمیدونم چی بگم که بخواد حالتو بهتر کنه
و اینکه برای اولین باره که یک شخصی با تمام وجودم درک میکنم
پس ازت میخوام یه چیزی رو بپرسم
چیکار کنم که بهتر شی؟