امروز صبح پریود شدم خیلی بی حالم قراره ظهر پسذمو از مدرسه بیاره قهوه درستکردم بهش گفتم نهار همین جا باش گفت باشه بیرون کار دارم برمیگردم
یکم خونه بهم ریخته اس حالا هی قسمم داد میگه تمییز نکن من میام خودم مرتب میکنم
منم اعصاب کثیفی رو ندارم گفتم ن اینا خودم کارامو میکنم نمیتونم صبر کنم اخه ساعتای یک میاد
دیگه جون بچه هامو قسم خورد
انقد بدم میاد از قسم
حالا هیچی عین بز نشستم داشت میرفت گفت یکم بخواب تا من بچه ها رو میارمم دخترمو صبحی برده بود
اعصابم بهم ریخته حالمم خوب نیس ولی خوب کم کم کارامو انجام میدادم دیگه