بچه ها میشه راهنماییم کنید
من یکسالع عقدم ۲۰سالمه نامزدمم ۳۰
چندسالیم باهم دوس بودیم و بع سختی و تلاش ایشون بهم رسیدیم
بیشتر وقتا بیرون میرفتیم یا خونه همدیگه میرفتیم به پیشنهاد نامزدم بود مثلا در ماه کلا دوبار پیشنهاد دیدار از طرف من بود همیشه هم خودش میومد دنبالم
الان یه ماهه شرایط کاریش خیلی سخته مغازه گرفته اونجا وامیسته با داداشش و کارگرا ولی بازم به کمک شوهرم نیازه و ماشینشو ی مدت داده دست باباش و ماشین باباش که نیسانه و برداشته تا هرروز بره بار بیاره ینی ب این ماشین نیاز داشته و باباشم میخواد بیاد چند وقت دیگ ماشینو بده ها منظور فعلا دستشه
همیشه هم تو حرفامون میکف دلم میخواد یهو بیای منو ببینی یهو با اومدنت ب محل کارم خوشحالم کنیو ازاین حرفا ک من اهمیت نمیدادم و باز اون خودش میومد دنبالم
ولی ی ماهه جامون عوض شده و فقط من میرم مبینمش یا با اسنپ یا ماشین بابامو میبرم
هروقت میرم حسابی سرحال میشه خوشحال میشه
ولی وقتاییم ک نمیرم زیاد نمیگه بیا بهشم میگم چرا حداقل نمیگی بیا و یا به زبون نمیاری ک مریم تو بیا منو ببین میگه بخدا دلم تنگ میشه ولی کلی کار ریخته سرم شرایط سخته یکم تحمل کن همه چی درست میشه و اینا
بنظرتون نباید هی برم ببینمش؟اخه دل خودمم طاقت نمیاره هرلحظه دلتنگش میشم نرم دعوامون میشه از دوری هم
ولی خب دلمم میخواد اون هی اصرار کنه بیا بیا نه اینکه خودم برم
ی بارم ی هفته نرفتم بهش سر بزنم کلی ناراحت بود میگف من نمیتونم الان تو ک همه جا میری هرروز خب بیا ب منم سر بزن از اون حرفش ب اینور هی میرم پیشش
اشتباهه یا ن؟