عشقم ولم کرد با این که میدونست خیلی دوستش دارم .اونم وقتی که تو سخت ترین شرایط روحی و جسمی بودم.من فکر میکردم اونا که سنشون و تجربه شون بیشتره ،بهتر میتونن زندگی رو مدیریت کنه ولی اونم فقط فکر خودش بود آخه سن ایشون ۴۰ سالش بود و منم اصلا برام مهم نبود پای همه چیزش هم واستاده بودم آخه من از لحاظ عاطفی خیلی وابسته میشم و وقتی به یه نفر وابسته بشم کل توجه و دلخوشیم میشه همون و بقیه واسم بی ارزش میشن با اینکه توی یه سالی که باهم بودیم من یادم نمیاد یه بار هیزی کرده باشم یا مثلاً با دختری صحبت کنم و مثلاً با رفیقام بریم مهمونی و اینا .اصلا اونم فقط به خاطر اون .در حالی که قبلش که سینگل بودم با هرمی دلم میخواست میپریدم.
خیلی داغونم و تنها آخه محل زندگی من و خانواده مون توی یکی از روستاهای سرخسه که از شانس من هیچ خانواده و کس دیگه ای اینجا زندگی نمیکنه و فاصله مون از شهر هم خیلی دوره.😞
من از وقتی یادم میاد و تونستم سرپا واستم همش کار کار کار.هیچ رفیقی نداشتم تنها رفیقم خودم بودم تا وقتی باهاش آشنا شدم و شد همه چیزم و عشق اولم جوری که همیشه اگه جز اون هیچکس دیگه رو نمیخواستم .باقیش رو هم میگم بعداً اگه دوست داشتین ولی یه راه بگین حالم خرابه بخدا من اگه میدونستم شکست عشقی انقد بده هیچوقت عاشق نمیشدم😭😭💔