2777
2789
عنوان

باردارم نمیتونم غذا درست کنم

226 بازدید | 18 پست

خیلی اعصاب خورد کنه بعد از چند وقت گفتم بلند شم غذا درست کنم خسته شدم دیگه اما این ویار نمیزاره حالم بد میشه حالت تهوع میاد سراغم خیلی بده

شوهرم غذا میخره گاهی وقتا هم درست میکنم اما خب بیچاره خسته هست گاهی وقتا ب زور می‌تونه 

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

مادرت یا مادرشوهرت بگو برات غذا بیارن

واقعا چی بگم وقتی باردار شدم گفتم مامانم ک خیلی خوشحال نشد چون یاسگی داره خون ریزی مداوم حال خودش هم خوب نیست بیچاره  گاهی وقتا میرم خونشون اما اینجوری ک شما میگی نه نمیکنن چون میگم مادر همش درد داره منم دلم نمیاد اما 

مادرشوهرم هم وقتی شوهرم بهش گفت طبق چیزی ک خودش می‌گفت گفته بیارش خونه ما چندروز بمونه 

منم واقعا شرایطم جوری نیست اونجا بمونم چون خونه ک کوچیکه اونجا همشم کار دارن اونجا نمیشه خوابید با میخوای بخوابی تو اتاق می‌خوان برن حموم 

خونمون هم ک کسی نیاد بهتره چون حالم انقدر بده از ویار نمیتونم تمیز کنم کثیفه یک کلام فقط جلو پسرشون گفتن بیاد خونه ما بمونه 

کلا نمیشه ک کسی مجبور کرد اگر خودشون میخواستن می‌گفتن شبا بیا یا غذا درست میکردن میدادن پسرشوون میورد اما نمی‌خوان فقط بلدن وقتی مریض میشن پسرشون از زن زندگی کارش بزنه 

واقعا چی بگم وقتی باردار شدم گفتم مامانم ک خیلی خوشحال نشد چون یاسگی داره خون ریزی مداوم حال خودش هم ...

می تونی بعضی وقت ها از بیرون تهیه کنی یه مدت تا حالت بهتر بشی 

بالاخره این دوران هم می گذره 

در لحظه زندگی کن 😍
واقعا چی بگم وقتی باردار شدم گفتم مامانم ک خیلی خوشحال نشد چون یاسگی داره خون ریزی مداوم حال خودش هم ...

من بودم به شوهرم میگفتم بره هر روز از خونه مامانش برام غذا بیاره و به شوهرمم میگفتم مامانم حالش خوب نیست فعلا ولی اگه میشه برو برام غذا بیار

خونشون هم نرو چون اذیت میشی

      

من بودم به شوهرم میگفتم بره هر روز از خونه مامانش برام غذا بیاره و به شوهرمم میگفتم مامانم حالش خوب ...

باورت میشه ی شب ک گفت مامانم گفته شام بیاید رفتیم خونشون بهم برگشت گفت شوهرت بهت گفته من پام شکست افتادم از پله ها انقدر حالم بد بود که گفتم یک هفته بیام خونه شما بمونم یک هفته خونه اون پسرم ک حالا خبر نداشتم بازداری  منم خیلی ناراحت شدم رسیدم خونه به شوهرم گفتم برو به مامانت بگو اگر هم اینو نمی‌گفت من قرار نبود خونشون بمونم چون اصلا بخوامم نمیتونم 

بعدشم مگه خودش خونه نداره یا شوهر نداره ک می‌خواسته خونه ما بیاد چی پیش خودش فکر کرده ک به من میرسه فکر کرده تو یا من باید ازش تو خونه خودمون پرستاری کنیم گفتم برو بهش بگو هول بهش وارد نشه کسی نخواست بیاد خونش بمونه یا کاری انجام بده برام اما شوهرم فقط گوش کرد لال بود هیچی نمیگفت حتی یکبار تو دعوا با این که شرایط مادرمو میدونست گفت باز به مادر من ک گفته یک هفته بیا بمون اما مادر خودت ک همینم نگفت منم گفتم خیلی بی انصافی موقعی ک قبلا بچه اولا باردار بودم مادرم خیلی بهم رسید خونشون هم زیاد میرفتم هم بعد زایمان الان خون ریزی داره چ توقعی داری 

انقدر شده مادرش مریض بوده شوهرم بخدا تو بارداری اتو شرایط بد هم منو ول کرد از زندگیمون میرد از کارش می‌رفت پیشش یا تو بیمارستان بود درحالی ک خواهراش اصلا به داد مادرشون نمیرسیدن یا باباش همش تو خونه بود 

الان مادرش داره با متلک گفتن ب من جبران می‌کنه و هنوز من نرفتم خواب خیال برش داشته 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792