2777
2789
عنوان

انجيلا👩

| مشاهده متن کامل بحث + 106429 بازدید | 933 پست

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

واااای چه سرنوشتی داره پر فراز و نشیب

اره واقعا اين نشون ميده يه اشتباه مخصوصا تو ازدواج ادم و به ورطه نابودى ميكشه انجيلا هم كه پشت سرهم اشتباه حتى اون كه انقدر به بچه هاش وابستس ميتونه بشينه بچه هاشو بزرگ كنه و با مهبد كارى نداشته باشه همونجور كه خود مهبد گفت

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
سلام بچه ها به نظر من روحانی میاد و این اختلاص گر و میگیره و آخرش هم اعدام میکنن فکر کنم از دسته باب ...

سلام عزيزم واقعا اگه سزاى كاراشون بعضي ادمايى از خدا بى خبر اين دنيا پس ندن پس عدالت خدا كجاس من كه معتقدم بهشت  و جهنم همين دنياس 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

🦋 💘💘💘   انجیلا  💘💘💘🦋

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #انجیلا💘💘💘

#قسمت_پنجاهم -بخش اول






روز بعد قرار محضر داشتیم با تمام عشقی که به مهبد داشتم دلم نمی خواست دیگه چشمم بهش بیفته ...ولی  اون  این بار تنها اومد از صورتش پیدا بود که بشدت ناراحته و راضی به این کار نیست ..

با اینکه من اونو میشناختم و می دونستم می تونه چطور تظاهر کنه ولی بازم باورش کردم ..و به خودم جرات دادم ازش بخوام بچه ها رو بده من ,,در جواب گفت : اگر بدم به تو ممکنه دیگه هرگز نبینمت ..

شاید به خاطر اونا یک روز دوباره با هم بودیم ..به جون چهار تا بچه ام خیلی دوستت داشتم و دارم و الانم به خاطر تو این کارو می کنم ..

چون می دونم با چیزایی که فهمیدی و حال روزی که داشتی اگر دیگه کنارهم باشیم تو راحت نیستی و عذاب می کشی هر وقت تونستی با این نوع زندگی من کنار بیای من همه کار برات می کنم قول میدم ....

گفتم : منم به خاطر اینکه خیلی دوستت داشتم اینقدر برام ناگوار بود ..چون احمد هم به من خیانت کرد با اینکه خیلی اذیت شدم و عذاب کشیدم به راحتی و خوشحالی ازش جدا شدم ..ولی تو فرق می کردی ...

گفت : اگر راست میگی بیا همون کاری رو که گفتم بکن ...

گفتم : تو نمی تونی دست از کارات به خاطر من و بچه بر داری ؟ اگر این کارو بکنی منم بهت قول میدم دیگه به گذشته فکر نکنم ...

گفت: می خوام ,,باور کن خیلی دلم می خواد ولی  نمیشه ..تو وضعیتی نیستم که همچین قولی رو بهت بدم من این طور زندگی رو دوست دارم ..

خوب من مَردم و با تو فرق دارم مرد حق داره چند زن داشته باشه دین و مذهب هم همینه میگه کار خلاف که نمی کنم شرعی اونا زن من هستن ....

گفتم:  نظرت در مورد من و زینب و چهار تا بچه ای که داری چیه ؟ حق تو اینه ,,

حق ما چیه ؟ تو آیا حق داری به خاطر رسیدن به کارای خلاف خودت حق مارو از بین ببری ؟

به نظرت ما بیشتر از اون زن ها حق نداریم ؟  

گفت : تو رو خدا دوباره شروع نکن ..من تحمل ادا و اصول کسی رو ندارم,, نمی تونم هر روز جواب گوی یکی باشم ...

گفتم هر کس از تو حقشو بخواد تو باهاش این کارو می کنی ؟

گفت : مرد جایی میره که آرامش داشته باشه ..






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #انجیلا💘💘💘

#قسمت_پنجاهم -بخش دوم






گفتم وای مهبد ..وای تو مفهوم زندگی رو  نفهمیدی ..تو نمی دونی یک چیزی به نام شرف و انسانیت تو زندگی وجود داره که تو ازش بو نبردی ..

تو نمی دونی  که آزار دادن زن و بچه از هر گناه کبیره ای بیشتر تقاص داره چه این دنیا چه اون دنیا ...

وای بر ما ..وای بر ما زن ها که گیر مردی بیفتیم که به خاطر شهوت و هرزگی خودش اسم دین رو بد نام می کنه ......

نمی تونم باور کنم که شما اصل موضوع رو اصلا نمی دونین و فقط دارین دین رو سر پوش کارای خودتون می کنین ..

متاسفم ...مهبد یک کلمه تو لیاقت منو نداشتی ..واقعا متاسفم برای خودم که یک روز اون طور عاشق تو بودم ..

باید می فهمیدم که این تویی که با ادا و اصول های احمقانه ات منو فریب دادی کار من ادا و اصول نیست من به دنبال حقی هستم که مال منه خیانت نمی خوام زن دیگه ای رو تو زندگیم نمی خوام ..

نمی تونم در مقابل تو سر خم کنم چون پول داری ازت اطاعتی بکنم که عقیده ام نیست ..

اگر دخترم رو نبینم یک روز بهش میرسم اونو می دونم ولی اگر عزتم و غرورم رو زیر پا های تو لگد مال کنم هرگز دوباره خودمو پیدا نمی کنم ..

تو حتی از من عذر خواهی نمی کنی ..حتی اونقدر وقیح شدی که از کارات پشیمون هم نیستی ...نه , نمیشه ..من نمی تونم ....

و رفتم جلوی میز محضر دار و بلند گفتم: حاج آقا  لطفا طلاق رو صادر کنین ..

مهبد هم اومد جلو و گفت : سیصد میلیون می ریزم به حسابت برای مهرت ماشین رو میدم برای بقیه اش ......

رضایت بده تموم بشه بره پی کارش ...

و برای بار سوم تو شناسنامه ی من مهر طلاق خورد ..این بار محکم و استوار بودم می خواستم بچه هامو بر دارم و برم و جلوی هر کس که مانع من می شد بایستم .....

دم در دیگه نمی خواستم باهاش حرف بزنم ..اومد جلو و با یک لبخند گفت : دیدی تو باختی ؟

گفتم اگر برم و چیزایی رو که از تو می دونم بگم اونوقت فکر می کنی کی می بازه ؟..بچه هام رو بده تا ساکت باشم ....

گفت : ببین انجیلا تو اینقدر احمق نیستی که ندونی,, یک کلمه حرف بزنی از صفحه ی روزگار محو میشی.....

کاری نکن که دیگه دلم هم برات نسوزه .....






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #انجیلا💘💘💘

#قسمت_پنجاهم -بخش سوم






گفتم : اگر لازم شد از صفحه ی  روزگار محو بشم تو رو هم محو می کنم ..اینو بدون ..به اون بی عرضگی که تو فکر می کنی نیستم ....

از تمام مدارکت کپی دارم ..بچه ها رو بهم بده تا کاری باهات نداشته باشم ...

گفت : با جونت بازی می کنی ..دلم نمی خواد ,,مجبورم نکن ....

راه افتادم ..

صدام کرد انجیلا خر نشی یک وقت نمی خوام بلایی سرت بیاد ... بر نگشتم سوار ماشین شدم ...داد زد مار تو آستینم پرورش دادم ..خوب شد طلاقت دادم .....زنیکه ی احمق

رفتم خونه ی دختر داییم ..اون تازه ازدواج کرده بود و سنی نداشت ..از دیدن من خیلی ناراحت شد ..

و فورا برام یک چایی آورد و گفت : وای از  هر چی مرد بود بدم اومد ...

گفتم تو رو خدا اینطوری نگو ..مرد خوب زیاده تو اول زندگیت بفهم داری چیکار می کنی ..شوهر تو مرد خوبیه .....

گریه نمی کردم بی قرار ی هم نداشتم فقط صورتم اونقدر در هم بود که هر کس منو می دید می فهمید که درد بزرگی تو سینه دارم ...

چون من نمی تونستم از اون حربه ای که به مهبد گفته بودم استفاده کنم اولا مدرکی نداشتم دوماً ..اینو خوب می دونستم که کاری از پیش نمی برم و فقط یک تهدید تو خالی کرده بودم ...

من از عهده ی اون بر نمیومدم ..چون می دونستم تو همه جا کسانی هستن که ازش پشتیبانی کنن ...

اما مثل اینکه مهبد ترسیده بود ...

تمام شب رو فکر کردم ...صبح خیلی زود آماده شدم  از خونه برم بیرون دلم شور می زد و می دونستم کاری که می کنم خیلی خطر ناکه ....

هوای سردی بود و بشدت بارون میومد ..یکم کارم سخت شد ه بود ....ولی اگر می خواستم نقشه ام عملی بشه باید صبح زود میرفتم   مدرسه ی مونس ....

طوریکه وقتی رسیدم هنوز چند تا از بچه ها بیشتر نیومده بودن رفتم تو دفتر و منتظر شدم تا مدیر و معلمش اومدن ...اولیا مدرسه همه منو میشناختن هم به خاطر اینکه مونس دختر زرنگی بود هم من فعالیت زیادی تو مدرسه داشتم و مهبد هم کمک های زیادی بهشون می کرد ...

این بود که نشستم و یک مقداری که لازم بود براشون از زندگیم گفتم و خواهش کردم کمک کنن من مونس رو با خودم ببرم ..

مدیرشون می گفت : تو رو خدا این کارو نکنین هم برا ی خودتون  درد سر میشه هم برای ما ..

گفتم طوری می برمش که فکر کنن شما نمی دونین ...

فقط یک ساعت به من وقت بدین بعد زنگ بزنین به قیاسی و بهش بگین مونس نیومده این برای شما بهتره ...

با اینکه راضی نبودن همکاری کردن ...سر پله ها پشت ستون ایستادم ..به محض اینکه مونس از سرویس پیاده شد و از پله اومد بالا دستشو گرفتم و گفتم مامان بدو ...با من بیا ,,,....






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #انجیلا💘💘💘

#قسمت_پنجاهم -بخش چهارم






زیر اون بارون تند دستشو گرفتم و دویدیم طرف ماشین سوار شدیم پرسیدم از کجا میای گیرا پیش کی بود؟ ..

گفت مامان بزرگ ، اونجا بودیم ..

توی شر شَر بارون که چشم چشمو نمی دید با سرعت میرفتم طرف خونه ی مادر مهبد از لابلای ماشین ها خودمو رسوندم در خونه ی اونا ..

وقتی رسیدم به مونس گفتم تو پیاده نشو درِ ماشین رو باز می زارم که معطل نشیم ..

از جات تکون نخور ..زنگ زدم چند بار پشت سر هم بعد دستم رو گذاشتم روی زنگ ...

می خواستم اونا رو دستپاچه کنم عمدا این کارو کردم  تا آرامش اونا رو بهم بزنم ...تا نتونن جلوی منو بگیرن ...

در باز شد بدون اینکه بپرسن کیه ..با عجله دویدم تو یکراست رفتم سراغ گیرا که تازه راه افتاده بود بدون سلام و بدون حرف بغلش کردم و همون طور بدون لباس گرم ..

دویدم بیرون مادرش یک مرتبه به خودش اومد فریادزد آقا بدو بچه رو برد ...یا حضرت عباس قاسم مارو میکشه ..

انجیلا ..انجیلا ..تو رو خدا به ما رحم کن بچه رو بده ..

تا آقای قیاسی به خودش اومد و  پاشو از در گذاشت بیرون من گاز دادم و رفتم و بچه ها م رو با خودم بردم .....

با سرعت خودمو رسوندم  به یک کلانتری و از مهبد شکایت کردم که بچه رو که دادگاه بهش سپرده کتک زده ..

نامه دادن بردم پزشک قانونی تایید کرد که کبودی ها بر اثر ضربات کتک به وجود اومده ...

نامه رو برگردوندم کلانتری و شکایتم رو کامل کردم و گفتم بفرستین دستگیرش کنن ...

من تو دادگاه حاضر میشم فقط به شماره ام زنگ بزنین ....

و راه افتادم ...

چند جا نگه داشتم مقداری خوراکی و تنقلات برای بچه ها خریدم ...دم یک رستوران ناهار گرفتم ....

جایی رو پیدا کردم که دوتا پتو و بالش برای بچه ها خریدم و لباس گرم برای گیرا ..دیگه شب شده بود که  رفتم بطرف جاده ی تبریز .....

مونس از خوشحالی بالا و پایین می پرید و گیرا می خواست بیاد بغلم ...و با اون چشماهای شیشه ایش به من خیره شده بود .....

از روزی که من از خونه اومدم بیرون و تا اون روز چهار ماه گذشته بود ..

حالا چی به روزم اومده بود  فقط خدا می دونه و بس ..باور کردنی نبود ...






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #انجیلا💘💘💘

#قسمت_پنجاهم -بخش پنجم






مونس می گفت : ما رو برده بود تو خونه ی یک زنه که با دوتا دخترش زندگی می کردن و دختر ا به بابای من  می گفتن بابا ..

می گفت : یک روز منو گرسنه گذاشتن و رفتن مسافرت گیرا رو با خودشون بردن و شبم نیومدن ترسیده بودم و گشنم بود  تلفن رو هم قطع کرده بودن که من به شما زنگ نزنم ....

بابا منو زیاد می زد چون تو رو می خواستم گیرا رو هم می زد ولی فرانک خانم جلوش می گرفت اما منو که می زد حرفی بهش نمی زد  ...

بابا برای دخترای اون خانم خیلی چیزا می خرید ...

پرسیدم چند سالشون بود ؟

گفت یکی دانشگاه میرفت یکی هم دبیرستان ...بزرگ بودن ...

بابا شب ها با اون خانمه قلیون و سیگار می کشیدن و آب می خوردن ..تو استکان می ریختن و می خوردن ..و اگر من از اتاقم بیرون میومدم بابا دعوام می کرد و منو می زد ...

اگر دستشویی داشتم باید تا صبح صبر می کردم ....

پرسیدم از کی خونه ی مامان بزرگ بودی ؟

گفت دو هفته ای بود چون فرانک خانم و دختراش رو بابا فرستاده بود دبی ..

خودشم رفت ولی زود بر گشت ..ولی ما خونه ی مامان بزرگ موندیم ...

هرچی مونس بیشتر می گفت دل من بیشتر آتیش می گرفت ...

از کاری که کرده بودم مطمئن می شدم ...تو جاده یواش می رفتم ..یک جا نگه داشتم و به بچه ها شام دادم و اونا رو خوبوندم و نماز خوندم و دوباره راه افتادم ...

و فردا نزدیک غروب  رسیدم تبریز .. آنا و بابا منتظرم بودن ....ولی رفتم خونه ی خالم من قصد نداشتم برم خونه ی آنا  چون امکان اینکه مهبد اونجا منتظرم باشه خیلی زیاد بود ...






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #انجیلا💘💘💘

#قسمت_پنجاهم -بخش ششم







وقتی رسیدم بچه ها رو سپردم به آنا و افتادم روی تخت خاله و از هوش رفتم ..

دیگه نفهمیدم چی شد ...و حدود ساعت ده شب بیدار شدم ...

همه منتظر من بودن تا سرزنشم کنن چرا بچه ها رو دزدی ؟..

حالا باید توضیح می دادم در حالیکه اصلا قدرتشو نداشتم ..

بابا می گفت : من می دونم که الان مهبد تو تبریزه ..بهت قول میدم راحتت نمی زاره ..

گفتم من میرم زندان ولی جای بچه رو بهش نمیگین ..

نمی زارم دستش به اونا برسه ..

فردا صبح میرم مرند یا جلفا ..آنا از همه بیشتر ناراحت بود و همینطور که به من نگاه می کرد گفت : به نظرت ما چیکار کردیم که این بلا ها سرمون میاد ؟ حالا جواب مردم رو چی بدم ؟

گفتم : بگم ؟ ناراحت نمیشی ؟

اگر به حرف مردم گوش نکرده بودی و می ذاشتی درسم رو بخونم و شوهرم نمی دادی ..و بعد اجازه می دادی خودم تصمیم بگیرم و آدم حسابم می کردی شاید سر نوشتم این نبود ....

دیدی که یک روز مردم  گفتن با کاظم دوست شده  ..

هزار تا حرف نادرست برام درست کردن ...

زن یعقوب شدم گفتن به خاطر این بود که آبرو ریزی نشه دادنش به اون ..

طلاق گرفتم گفتن ..

به خاطر کاظم گرفتم ..ازدواج نکردم گفتن ..

می خواد ول بگرده ..

ازدواج کردم گفتن ..زرنگ بود و یک پسرِ دکتر گیر آورده ..

طلاق نگرفتم ..گفتن خودش زیر سرش بلند شده برای همین حرفی نمی زنه ..

طلاق گرفتم گفتن ..دیدی خودش یک ریگی تو کفشش بود ؟

ازدواج نکردم گفتن ..کی دیگه میاد زنی و که دوبار طلاق گرفته بگیره ..

ازدواج کردم گفتن دیدی از اول با این رابطه داشت زیر سرش خوابونده بود ...

به خدا اگر جایی رو داشتم بر نمی گشتم اینجا تا کسی منو نشناسه ...

حالام نمی مونم فردا صبح میرم.






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792