2777
2789
عنوان

انجيلا👩

| مشاهده متن کامل بحث + 106430 بازدید | 933 پست
وای خدای من چقدر ضعیف و بی ارادست.حتی روانشناسی خوند نتونست خودشو تغییر بده. من متاسفانه تا یه مدت ...

خواهش مى كنم عزيزم چرا نمى تونى به خاطر داستان

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
نميدونم چرا هر دو نفرشون جزو بدترين در نوع خودشون بودن!!!!!!!

هردو نفر كيا منظورته انجيلا و احمد

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

سلام رم جان  منتظر ادامه داستانیم

عزيزم دارم ميذارم خانم گلكار يك و نيم گذاشتن داستان و

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

🦋 💘💘   انجیلا  💘💘🦋

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #انجیلا💘💘

#قسمت_بیستم و هفتم- بخش اول






روز دادگاه نزدیک می شد  من خودمو کاملا از نظر روحی  آماده کرده بودم باید قوی و محکم با این موضوع کنار میومدم  ..

و حالا با تمام وجودم خودم این طلاق رو می خواستم ..

بعد از این مدتی که از هم جدا بودیم تازه فهمیدم تو چه منجلابی افتاده بودم ....دیگه از حرف مردم هم نمی ترسیدم ...

از نگاه های دلسوزانه و یا مشکوک اونا فرار نمی کردم دیگه برام مهم نبود ولی آنا نمی تونست با چیزایی که پشت سر من می گفتن کنار بیاد ..

دائم گوشی دستش بود و برای همه توضیح می داد ..

ولی بازم دلش قرار نمی گرفت و حرص می خورد .. اون دلش نمی خواست پشت سر من این حرفا رو بشنوه .....

هنوز مرکز می رفتم و از اونجا بود که می فهمیدم که من تنها نیستم  ...هر روز تعدادی مراجعه کننده ی خانم داشتیم که به نوعی دچار مشکلاتی نظیر من شده بودن ...و ,,صیغه,,  بیشتر اون مردها اسم خیانت و کار زشت خودشون رو با اون  نام موجه جلوه می دادن  .. در حالیکه ابداً معنای اونو متوجه نشده بودن ..

که در کنار این کار بدون مجوز و از روی هوس مرتکب گناهی کبیره و نا بخشودنی می شدن  و من هر روز می دیدم که چه بیدادی تو بنیان خانواده ها افتاده که به نظر میاد علاجی براش نداریم ..یک مادر و زن,, وقتی خیانت ببینه همه ی نظام اون زندگی از هم می پاشه و آسیب واقعی رو بچه ها میبینن ..و این بچه ها با سایه های سیاهی که به زندگی اونا افتاده مردان و زنان آینده این مملکت میشن در حالیکه کشمش ها و توهین ها و بی اعتمادی ها سلامت روح و روانشون رو کاملا به خطر میندازه  ....و دلسوزی هم برای این درد نیست ....

حتی منه نوعی  هم به عنوان مشاور کار چندانی از دستم بر نمی اومد چون خیانت انجام شده ..

دلم می خواست کلاس ها و مراکزی برای زن و شوهر ها ی تازه ازدواج کرده تاسیس می شد که قبل از اینکه دچار این مشکلات بشن به دادشون می رسیدیم ..

حد اقل کلمه ی صیغه رو برای اونا از نظر قران نه حرف و حدیث توضیح می دادیم ...








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #انجیلا💘💘

#قسمت_بیستم و هفتم- بخش دوم







روز دادگاه من احمد رو جلوی در دیدم ..خیلی عادی مثل اینکه اتفاقی نیفتاده اومد جلو و گفت : چقدر زیبا شدی تو هر روز از روز قبل قشنگ تر میشی ..

بهش نگاه کردم ..سرشو تکون داد و پرسید : برای چی نگاه می کنی ..می خوای با اون چشمات دوباره منو پا گیر کنی ؟ ..من هنوز عاشقتم ولی خودت می دونی که به خاطر همین عشق نمی خوام دیگه اذیتت کنم ..,,تو خوبی ؟

گفتم : خوب کاری می کنی ,,نکن,, دیگه منو قاطی کارای خودت نکن ..

من خوبم از همیشه بهترم ازت ممنونم که بدون حرف و سخن منو طلاق میدی ....

مونس پیش خودم می مونه و تو حقی به اون نداری ...

گفت چشم بهت میدم چون من لیاقت اونم ندارم .. ولی اجازه بده گاهی ببینمش ..یک شرط هم دارم گفتم شرط ؟ تو روت میشه برای من شرط بزاری ؟

گفت : خونه و مطب رو به نام من بکن .. مونس هم مال تو مهرت رو هم میدم ..

گفتم : بیشتر از این ازت انتظار نداشتم ..ولی اینو بدون منم پا به پای توکار کردم زحمت کشیدم و تو داری حق منو ومونس رو می خوری گفت : مهرتو می دم دیگه ..

گفتم : واقعا ؟ زحمت کشیدی آقای دکتر مهر حق من نبود ؟

تو می خوای بابت حضانت مونس خونه و مطب رو ازم بگیری ؟ اشکالی نداره اون یک دنیا برای من می ارزه ..من مثل تو آدم ها رو با پول معاوضه نمی کنم ..

در مقابل مونس تمام پولای دنیا برای من هیچی نیست ..

بهت ثابت می کنم ..که فقط می خوام ازت جدا بشم ..بدون جنجال و کشمش چون تحملم تموم شده ....

و همین هم شد یک هفته بیشتر طول نکشید ..

نامه گرفتیم و رفتیم محضر و طلاق صادر شد اون روز من با دکتر مرندی و خانمش رفته بودم و آنا و بابا  نیومدن....








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #انجیلا💘💘

#قسمت_بیستم و هفتم- بخش سوم







آنا می گفت :اگر چشمم بهش بیفته نمی تونم جلوی خودم رو نگه دارم و ممکنه جنجالی به پا کنم شایدم نتونم جلوی خودم بگیرم و بزنمش ....

دکتر مرندی هم همین حال رو داشت و از بابتِ خونه و مطب از دستش عصبانی  بود ..همه به من می گفتن چرا این کارو کردی ؟ ما به خاطر فساد اخلاقی میتونستیم مونس ازش بگیریم ...

گفتم : نمیتونم با کسی مبارزه کنم ...یاد روزایی که از یعقوب جدا شده بودم میفتادم دو سال منو کشید به این دادگاه و اون دادگاه و انواع تهمت ها رو به من زد حالا دیگه  دلم نمی خواست دوباره اون زجر رو تجربه کنم ...

به جایی رسیده بودم که فقط آرامش می خواستم..دلم می خواستم بدون درد سر ازش جدا بشم  حوصله ی هیچ تنشی رو نداشتم ..به محض اینکه کار تموم شد با عجله از دکتر و خانمش تشکر و خدا حافظی کردم و رفتم بطرف ماشینم ..

نمی خواستم حتی یک لحظه دیگه اونو ببینم ....

درِماشین رو که باز کردم منو صدا زد : انجیلا ؟ برگشتم دیدم پشت سرم ایستاده  با یک لبخند چندش آور و مسخره گفت : میای بریم خونه یکم با هم حرف بزنیم ؟...یکم صبر کردم ,,یک نفس عمیق کشیدم,, ..و گفتم : خدایا صبرم بده ...

احمد تو بیشعور تر و بی شرف تر  از اونی هستی که فکر می کردم خدا رو شکر از دستت خلاص شدم ..

گمشو عوضی ِآشغال ..تو منو اشتباه گرفتی .. توی ده سال منو نشناختی متاسفم که تو فقط مثل یک خر کتاب بارت کردی و چیزی از اون علم و دانشت یاد نگرفتی ..

کاش یکم ..فقط یکم معرفت داشتی ..و سوار شدم ...

خودشو انداخت جلوی ماشین و گفت ..توام بی تقصیر نبودی پنج ساله با من رابطه نداشتی ...

گفتم برو کنار می خوام برم عوضی  ..ببخشید که کار دیگه ای از دستم بر نمی اومد ...و یک گاز محکم به ماشین دادم ....

و اون خودشو کشید کنار و با سرعت از اونجا دور شدم ...

شاید اگر در شرایط دیگه ای بود خیلی ناراحت می شدم ولی مرتب با خودم تکرار می کردم ..ناراحت نشو انجیلا احمقه خوب شد از دستش راحت شدی ..و در واقع هم همین طور بود اون اونقدر نفهم بود که حتی در موقع جدایی هم نمی دونست عکس العملی درستی از خودش نشون بده  ...

من خودم بهتر از هر کس می دونستم که هر کاری از دستم بر میومد برای اون کرده بودم ..

ولی هر بار فقط یکماه طول می کشید و بر می گشت سر جای اولش ...خدا رو شکر که از دستش خلاص شدم ...

و من رفتم بسوی سرنوشت تازه ای  که برای من رقم خورده بود ...








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #انجیلا💘💘

#قسمت_بیستم و هفتم- بخش چهارم






فصل سوم :

فردا زمانی که می دونستم احمد میره مطب و خونه نیست  رفتم تا اثاثم رو جمع کنم ...

آنا و بابا همراهم بودن ... کلید انداختم و در باز کردم ..

نگاهی به اونچه که با عشق و علاقه درست کرده بودم به امید خوشبختی انداختم ...همه چیز به نظرم پوچ و بی معنا بود اون خونه ای نبود که من ترک کرده بودم بازار شامی بود از ریخت و پاش های احمد ,,کثافت از سر و روی خونه میریخت ...

با نفرتی وصف نا شدنی  هر چیزی رو که فکر می کردم مال منو و مونس بود جمع کردم و یک وانت گرفتم و  بار زدم از اون خونه اومدم بیرون چیز زیادی با خودم بر نداشتم چون آنا خونه رو عوض کرده بود و دیگه اون زیر زمین وجود نداشت که من بتونم اسباب اضافه با خودم ببرم فقط اتاق مونس رو بطور کامل بر داشتم و چیزایی که بهش علاقه داشتم و مربوط به من می شد ...

حتی دوتا قالی دست باف گرون قیمت آنا به من کادو داده بود اونا رو هم بر نداشتم ...از اینکه می دونستم زن های زیادی رو تو اون خونه آورده  و روی اون فرش ها راه رفتن از همه چیز متنفر بودم ......

درو بستم و پشت سرمو هم نگاه نکردم آه و افسوسی نبود ..یک حس رهایی و آزادی داشتم ..

دیگه کارای احمد روی سینه ی من سنگینی نمی کرد ..همه ی اون فشار های روحی  تموم شده بود و این فقط جای شکر گذاری داشت و بس ....

به محض اینکه رسیدم خونه ی آنا اولین کاری که کردم وضو گرفتم و ایستادم به نماز ..و به در گاه خدا شکر کردم ..که حداقل زنی نیستم که از روی فقر و تنگدستی مجبور باشم تو خونه ی اون بمونم ...که از این نوع زندگی ها هم تو مرکز بسیار دیده  بودم ...

خونه ی جدید آنا سه تا اتاق خواب بیشتر نداشت ..

یک آپارتمان تو طبقه ی سوم خریده بودن که من یکی از اونا که حموم و سرویس داشت و اتاق بزرگی بود  برای خودم و مونس بر داشتم ..

امکان اینکه خودم به تنهایی خونه بگیرم وجود نداشت چون می دونستم این کار حرف و حدیث های زیادی برای من به بار میاره و اینکه زنی بودم که دوبار طلاق گرفته و هنوز جوون بودم و بر رویی داشتم ترجیح می دادم پیش پدر و مادرم زندگی کنم تا کسی به من تهمتی نزنه ...








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #انجیلا💘💘

#قسمت_بیستم و هفتم- بخش پنجم






مونس از اینکه حالا با من توی یک اتاق زندگی می کرد و می خوابید خوشحال بود ولی بهانه ی احمد رو می گرفت و همش چشم انتظار اون بود ...

راستش با اینکه من خودم دیگه کامل دل از اون زندگی کنده بودم فکر می کردم احمد دوام نمیاره و به زودی پشیمون میشه و میاد دنبالم و اون زمان من چنین می کنم و چنان ...ولی اون حتی برای دیدن مونس هم نیومد ...

بابا  توسط دوستانش به من کمک کردن تا  صبح ها تو دانشگاه درس بدم و بعد از ظهر ها هم میرفتم مرکز و این طوری وقتم کاملا پر بود و فکر خیال نمی کردم .....

در آمد خوبی داشتم  پول مهریه هم گذاشته بودم بانک و هر ماه سود اونو می گرفتم و راحت و بدون دغدغه زندگی می کردم ..تازه تو خونه ی آنا خرج زیادی هم  نداشتم ..و بیشتر پولام پس انداز می شد ...

ولی این آسایش من خیلی طول نکشید ..

من به این زندگی راضی بودم و دلم می خواست کسی کاری به کارم نداشته باشه ...اما دوباره  ماجرا های نفرت انگیز خواستگار های عجیب و غریب برای من شروع شد ..

تو دانشگاه ,تو مرکز , و در و همسایه ..

مرد های شصت,, هفتاد ساله با داشتن نوه و عروس و داماد به خواستگاری من میومدن و اصرار هم می کردن و جالب اینجا بود که بعضی ها منت هم سرم داشتن که چون دوبار طلاق گرفتم حق انتخاب ندارم ..

ولی چه خوب و چه بد جوون و یا پیر قصد نداشتم دیگه ازدواج کنم ..و اینو محکم و قاطع عنوان می کردم ...

و این بار دلم نمی خواست زندگی دیگه ای رو تجربه کنم ...و یکسال  به این منوال گذشت

با اومدن شهاب زندگی من دوباره عوض شد ...

خوشحال بودم اغلب جاسم و فریبا با دو پسرشون میومدن و دور هم خوش بودیم ..حالا با اینکه خونه ای از خودم نداشتم ولی تنها غم دلم آویسا بود که حتی بیشتر وقت ها از به یاد آوردن دوری اون خنده روی لبم خشک می شد ..

چون شنیده بودم که یعقوب همون اخلاق های تند و متعصبانه شو در مورد آویسا و زنش بکار  می بره ....

حالا آویسا سیزده سالش بود و من همچنان اونو از دور زیر نظر داشتم ..هر بار که به دیدنش میرفتم ..به امید این بودم که خودمو بهش معرفی کنم ..

ولی چطور این کارو می کردم نمی دونستم و دیگه جراتشو نداشتم ..نمی دونستم در مورد من چی فکر می کنه و آیا از وجود من خبر داره ؟ آیا می دونه که مادری داره که سالهاست در آرزوی یک بار بغل کردن و بوسیدن اون منتظر مونده و در غم فراقش سوخته ؟







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

اينم قسمتهاى امروز ببخشيد دوستان دير شد

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

اوف بازم سرنوشت جدیدخدااین یکیوبخیرکنه

احمدچقدعوضیه خونه ومطبم پس گرفت

آياميدانستيدبانگاه كردن به دست زن هاميتوانيد ازاحساسات آنهامطلع شويد؟!به عنوان مثال:اگردمپايي دستشون بودعصبانين      
مرسی عزیزم  ولی حیف این داستان که اینقد طولش،میده.

اتفاقا خانم گلكار داستاناشون رو زود تموم مى كنن مىدونى اين داستانها بعد از اين كه از كانال برداشته ميشه بعد چن ماه كتابش منتشر ميشه بايد إتفاقات رو كامل گفت واينكه حجمش اندازه يه كتاب بشه كما اينكه اگر از جزيياتم سريع رد شه رمان نميشه 🌹🌹🌹🌹

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز