سلام بچها پسر برادرشوهر من دیروز صبح داشته میرفته مدرسه یه موتوری بهش میزنه سرش و دستش میشکنه من و شوهرم دیشب رفتیم عیادت جاریم یکم توهم بود گفتم اره چون صحنه تصادف رو دیده( جاریم جلو در بوده که بچش تصادف میکنه ) حالش نرمال نیست
امشب با یکی از دوستامون بیرون بودیم برادرشوهرم زنگ زد ب شوهرم که خانواده ضارب اومدن رضایت بگیرن توهم بیا دوستمون هم گفت چه بهتر حالا که باهم هستیم بریم ماهم عیادت کنیم
وای بچها جاریم اصلاااا محل به من و خانم دوستمون نذاشت پیشمون نیومد بشینه پذیرایی مادرش انجام داد که اونم وقتی میوه برداشتیم دیگه اصلااا بهمون تعارف نکردن که بخورید و اینا
برادرشوهرم خیلی اصرار کرد شام بمونید من خیلی گفتم بریم قبول نکردن جاریم اصلاااا محل نذاشت سر سفره کنارمون ننشست غذا بخوره مامانش گفت نون بذار تو سفره گفت هست کافیه سه تا دونه نون بود برا ۷ نفر ادم
هررچی اصرار کردیم بیا شام بخور گفت اشتها ندارم
بعد از شام هم نشست سرش و کرد تو گوشی خودشو سرگرم گوشی کرد
( برادرشوهرم ب ضاربها رضایت داده بود جاریم ناراضی بود میگفت بچم اسیب دیده چرا رضایت دادی)
ممکنه بخاطر جریان تصادف و رضایت ناراحت بوده که این رفتارا رو داشته یا واقعا از حضور ما ناراحت بود ک محل نذاشت