سلام دوستان.روزای سختی دارم میگذرونم.سه سال عروسی کردم.۲۳ سالمه شوهرم ۲۵ سالشه.باهم دوست بودیم زندگیمونو با عشق شروع کردیم.شوهرمم خیلی دوستم داشت و هرکاری کرد تا بهم رسیدیم.من خودم کرج بودم شوهرم قزوین.اومدم قزوین واس زندگی.اوایل خوب بود زندگی و همه حسرتمونو میخوردن.یه سال بعد شوهرم اعتیاد به هرویین پیدا کرد و فهمیدم دو بار ترک کرد و دوباره رفت سمتش.بهترین کارو داشت دیگ خیلی تن به کار نمیده خانوادشم از اول خیلی بهم وعده دادن ولی دروغ الانم که خودشون فقط فکر خوش گذرونیشونن میدونن من شوهرمو دوست دارم فقط میخوان مواظبش باشم.خسته شدم.به خانوادم نگفتم.دلم میخواد دیگه قید عشق و بزنم و برم واسه طلاق.روزای خوبم داره تباه میشه😢😢😢
میشه واسم یه صلوات بفرستین این بار بچمو صحیح و سلامت بدنیا بیارم🤲