تاپیک های قبلی توخوندم،بنظرمن تو دوسش داری ولی ترسی که محدود کردنت داری میترسی فقط،ولی خواهرمن نامزدت کاملا حق داره شک داشته باشه بهت،چون توبهش فرصت ندادی که خودشونشون بده همون تو صیغه پیاماتو دیده ،اونم شناختی ازت نداشته توام از اون،کاملاطبیعی هس که شک داشته باشه نمیشه گفت بد دل،
ازاینکه میگم تو دوسش داری و فقط ترس داری اونم بخاطراین میگم که اگه دوسش نداشتی فکر اینکه بعدعروسی پشیمون بشی نمیاد تو ذهنت،حتما دوسش داری و بعضی کاراش و رفتاراش توروبفکرمیندازه که اره خوبه ها حتماپشیمون میشم،اصلا گوشی نداشته باشی بعد یمدت که اعتمادش دوباره اوکی شد خودش برات بهترینشومیگیره،
ولی کلا بااین افکارا نمیشه رفت سرخونه زندگی،بشین باهاش بحرف ببین اگه واقعا نمیتونی تمومش کن اونم گناه داره رفته رفته بیشتر وابسته میشه...
یا اگه خواهرشوهر داری که مهربونه یا کلا باخانواده شوهرت اوکی هستی بگو مشکلت رو براشون منظورم میگی بد دل هس،
شاید اونام با درک باشن یا بگن اره تموم کنین یا راه حل بدن،
راه دیگه اینکه به این زودی عروسی نگیرین،یمدت دیگه نامزد بمون،ایندفعه بیشتررفت امد کن باهاش بیرون اینا برو سعی کن اعتمادش جلب کنی وقتی هنوز میگی پسرخوبیه یعنی حس داری بهش فقط از بد دلیش میترسی (البته اگه ته ته دلت یذره احساس کنی میخوایش)
راه اخرم اگه خودت نمیتونی بیانش کنی ازاین میترسی که نامزدت مریض شه و اینا خودت نگو،برین یه مشاور جدا جدا حرف میزنه باهاتون،اخرش همون مشاور یاحل میکنه یا براجفتتون میگه صلاح هم نیستین ...
اگه همه ی اینام اوکی نیستی،همین فردا سفت و محکم سرحرفت بمون بگو جدایی و تمام.
چون بعدا هرتون به مشکل سختی میخورین همون مامانت به گردن نمیگیرتت یا حرف مردم که میگی میترسی ،همون مردم نمیان به دادت برسن....
خودت هستی که میتونی حل کنی