با شوهر خواهر شوهرم( فامیلمه) در مورد خانواده شوهرم حرف زدیم
اون گفت ، منم گفتم که مامانش مجبورش میکنه بره اینور و اونور و اینکه گفتم روند زندگیشون با ما فرق داره و ....
یا اینکه چون پدر ندارن روش زندگیشون شبیه خانواده مادریشونه
الان میگم نکنه بره بگه😐
البته خودش بهم گفت ما مثل خواهر و برادریم ، هر چی هم بهم میگیم بین خودمون میمونه
خانواده شوهر من خیلیییی با این دامادشونم لجبازی میکنن و برادر شوهر و مادر شوهرم چشم دیدنشو ندارن ( البته من اینارو بهش نگفتم )
بخدا آنقدر دلم از مادر و برادرش پره که فقط دوست دارم درد دل کنم ، الان ترسیدم میگم نکنه بره بگه