من ۲۵ و اون ۲۸
دوماه پیش تقریبا
باهم پیامکی حرف زدیم و هیچ همو ندیدیم
و موضوع رفت سر خونه و ماشین
گفت خونه که ندارم ی موتور دارم و مقداری پس انداز که میتونم ماشین بخرم
شغلشم تازه ۶ ماه بود کارگاه راه انداخته
اصلا هم از شغل آزاد خوشم نمیاد
اون موقع بهش گفتم هر وقت خونه و ماشین دار شدی برگرد یه جورایی خواستم ردش کنم اونم معلوم بود بدش اومده رفت و هیچ پیامی نداد
بعد دوماه مامانش به مامانم زنگ زد که میخوام بیام خواستگاری
ماهم قبول کردیم پشت تلفن
ولی مامانم میگه این که نه خونه داشت نه ماشین
نه شغل خوبی داره
برای چی بیاد