سلام دوستان. ظهر گفتم دخترمو برده شوهرم ..صبم نیاورده و..یساعت بعد اورد داد دخترمو و رفت..انقدر بهم دنیا رو دادن...مث پروانه دور دخترم میچرخم.ولی هنوز بحث کارهاش و...بجاست و خیلی ناراحتم و دلگیر. مادربزرگمم ب عنوان بزرگتر گفت میام حرف میزنم باهاش .اما میترسم نیاد .ز هم بزنیم قشون کشی میشه. دلم میخواد جدا بشم چون خسته شدم و کم اوردم .ولیرمادربزرگم میگه نه جدا شدن چیه و...گیر کردم واقعا...نگران آینده دخترمم
زندگی هدیه ایست ک نباید حروم بشه .شما نمیدونید برگه بعدی زندگی چیه، باید یاد بگیری روی تک تک روزاش حساب کنی.🏖🏞
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
عـشق مامان قربونت بشم من قبل به دس آوردنت كلي امپول زدم الانم كه انسوليني شدم😔همه اينا فداي يه تار موت😔فقط بهم قول بده قلبت برامون مثه ساعت بتپه و سلامت باشي نفس مامان❤️نفـسكم ما منتظر شـنيدن صـداي قلبت هستيم❤️
تاپیک های قبلی شما رو خوندم .وااااقعا ناراحت شدم خدا لعنت مادر شوهرت بکنه .اخه بجای اینکه شما رو به هم جوش بده بچتون رو هم ازتون جدا میکنه واااااای بر احوالش این میخواد چطوری بمیره .عزیزم سعی کن همسرت رو به خودت وابسته کنی تا دل بکنه از این خانواده ی بی عقلش .
با توام ....ای رفته از دست 😔 هر کجا باشم غمت هست 😢کاش روز رفتن تو ..گریه چشمم را نمیبست 😭رفتی و دلتنگی ام در خانه تنها ماند بغض در وا شد تو رفتی و غصه اینجا ماند 😞
قربونت برم عزیزم.واقعادهمیشه میگم من اینجور ادما ب مرگشون فکر نمیکنن
آره واقعا امیدوارم تک تک بچه هاش ازش جدا بشن که با دل یه مادر اینجوری نکنه .خدا لعنتش کنه .خیلی عصبی شدم از رفتارش .شما اگه بتونی همسرت رو سمت خودت بکشونی خیلی خوب میشه .رگ خوابش رو بدست بیار .
با توام ....ای رفته از دست 😔 هر کجا باشم غمت هست 😢کاش روز رفتن تو ..گریه چشمم را نمیبست 😭رفتی و دلتنگی ام در خانه تنها ماند بغض در وا شد تو رفتی و غصه اینجا ماند 😞
در عین حال که باید خودت رو در نظر بگیری به دخترت هم بیشتر فکر کن, یکی از دوستان من به خاطر اختلاف فرهنگی که با خانواده شوهرش داشت جدا شد و الان از بابت بچه ش خیلی نگرانی داره. و کلی معزل داره و ازدواج مجددش هم به خاطر همین مسایل هنوز اتفاق نیوفتاده.
وای الهی چقدر ناراحت شدم منم پسرم کوچیک بود با خواهرشوهرم رابطه نداشتم میومد خونه پدر شوهرم زنگ میزد به شوهرم که زود باش،بچه رو بیار هنوز ۴۰روزه نبود میبردش منم افسردگی بعد از زایمان ،داشتم چقدر اعصابم خرد میشد