● احوالم و وضعیتم اینطوریه که ●
(( انگار همه مردم موفق و پیروز شدن و من نه
انگار همه مهاجرت کردن و از کشور رفتن و من نه
انگار همه مردم و جامعه به کلی جایگاه و مقام اجتماعی و شغلی و کسب و کاری رسیدن و من نه
انگار همه خونه و ماشین و ویلا خریدن و من نه
انگار همه مردم تیلیاردر و اشراف زاده شدن و من نه
انگار همه روابط عاشقانه مستحکم دارن و من نه
انگار همه خوشوقت و سرخوش شدن و من نه
انگار همه جامعه زندگی میکنن و جریانات زندگی ضربان قلب تو زندگیشون وجود داره و من نه
انگار همه حمایتگر و پشتیبان دارن اما من نه
انگار تو مسابقه زندگی همه مدال گرفتن و من نه
انگار من از کل پیشرفت های جامعه عقب موندم
انگار من ته یه کوچه بن بست گیر افتادم و بقیه نه
انگار عقربه ساعت های طلایی زندگیم رو به بطالت گذروندم و زمان رو از دست دادم اما بقیه نه
انگار من بجای آدم های بی وجدانی که قلبم رو شکستن خودم دارم تقاص و تاوان و کارما پس میدم ))