این متن رو صرفا مینویسم برا دل خودم چون بدجور گرفته انگار دارم منفجررر میشم
همش تو قلبم احساس سنگینی میکنم
دلم بدجور گرفته، حس میکنم خدا منو دیگ دوست نداره بهم نگاه نمیکنه...
نمیدونم چی بگم خیلییی خستم
من امسال سال چهارمی بود ک کنکور میدادم ترازم شد ۸هزار و خورده، پیرا روزانه هم قبول میشدما ولی چون محروم نشم ازاد زدم الانم پرستاری ازاد یه شهر بزرگ قبول شدم
ولی خیلیی حالم بده، من برا پزشکی تلاش کردع بودم حاضر بودم پزشکی ازاد برم خودم برم سرکار شهریه ش رو بدم ولی الان پرستاری اوردم
من امسال واقعا تلاش کردم ولی دوتا اتفاق بد تو معدل افتاد برام و ترازم رو کم کرد
الانم مسئله م پول نیست چون خودم یه چند تیکه طلا دارم بفروشم پول دانشگاه بدم ولی خانوادم نمیذارن میگن خودمون پول میدیم پولش هم گرونه واقعاا منم عذاب وجدان دارم
هم تلاش کردم هم الان عذاب وجدان دارم هم هر لحظه دلم میخاد گریه کنممم
اگ روزانه میزدمم کلا باید با آرزوم خداحافظی میکردم
ای کاش میمرردم دیگ دلم نمیخاد زنده باشم
ای کاش بمیرم همه از دستم راحت شن
ای کاش مهر این رشته اگ قسمتم نیست از دلم میرفت
قبلاا یه ترم رفتم پرستاری پس نگین برو دانشگاه نظرت عوض میشه
من نه با بیمارستان نه با شیفت شب و اینچیزا مشکل ندارم
همه مشکلم با اینه ک دوست داشتم یه رشته برم بعدها برم تخصص بگیرم پیشرفت کنم درامد بیشتری هم داشته باشم
اما الان همه ی آرزوهام برام تبدیل به حسرت شدهههه