بچها از وقتی اومدم دانشگاه واقعا ی آدم خوب ندیدم الان سه ساله هرچی میبینم سمی هستن
ی دختری بود ک ترم ۱ باهاش دوست شدم یهو دیدم بقیه ازم فاصله میگیرن و دوستای دیگم رو از دست دادم بعد ها فهمیدم پشت سرم حرف میزده دروغ میگفته ک دوستامو ازم بگیره و واضح این کارو میکرد
من ارتباطم رو باهاش کم کردم الان ی دوست صمیمی دیگه پیدا کرده و یروز با من حرف میزد یهو شروع کرد رازای دوستش ک خیلی مسائل شخصی و حساسی بودن رو به من گفت و راجب دوستش تا تونست بد گفت اصلا فکر کن رازاتو ینفر پیش بقیه پخش کنه ک تو بهش اعتماد داری
حتی پیامای گوشی دوستش رو دزدکی میدیده و راجبش ب من گفت
بعد دوباره دوستش اومد پاشد رفت پیشش نشست بهش لبخند زد و حرف زد باش
خوب اگه اینقد دختر بدیه اگه پسر بازه و هول چرا بهش چسبیدی😐
منم یاد خودم افتادم ک ترم ۱ چقد گریه کردم و اذیت شدم و دلم بحال دوستش سوخت واقعا حتی خودش نمیدونست ابروش در سطح دانشگاه داره میره
بهش پیام دادم ک رازتو ب فلانی نگو تو رفاقتات تجدید نظر کن بخاطر خودت میگم چون من صمیمیتی با تو ندارم ک خبردار شم تو چیکار میکنی خیلی گریه کرد بچها پشیمون شدم کاش هرگز بهش نمیگفتم
آخه میترسیدم که بیچاره بشه من از بعد اینکه با اون دختره دوست شدم واقعا همه بچهابا من بد شدن از بس پشت سر دوستاش بد میگه حتی گاها تهمت میزنه
خیلی اشتباه کردم کاش جلو دهنم رو میگرفتم😭