حواهر من که بی محبت و سرد و بی خیره... اونقدر دلم رو شکسته که یک جورایی دیگه دوستش ندارم... خوش باشه با عزیزانش...
حیف از اون همه مهر و محبت و دلسوزی و خیرخواهی.
دخترکی شاد در من میزیست...که چونان شاپرک، به اینسو و آنسو میپرید...خیال پرواز داشت... و آرزوی پروریدن نسلی...پر از غصه شد...از رویاهایش دست کشید...هنوز پا به سن نگذاشته بود که پیر شد...پولکِ بالهایش ریخت... پَرپَر شد...
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
سلام معمولا خواهر ها تو مجردی دعوا و کتک کاری داشتن، من و خواهرم داشتیم و الان البته با هم خوبیم، شم ...
زورمون یکی بود ولی اون با جیغ و ناز و ادا حمایت مادرمو میگرفت.
دخترکی شاد در من میزیست...که چونان شاپرک، به اینسو و آنسو میپرید...خیال پرواز داشت... و آرزوی پروریدن نسلی...پر از غصه شد...از رویاهایش دست کشید...هنوز پا به سن نگذاشته بود که پیر شد...پولکِ بالهایش ریخت... پَرپَر شد...