سلام واقعا تازگیا عجیب رفتار میکنم ، دست خودم نیست .
از محیط دانشگاه و اداره و جایی ک مرد توش زیاد باشه بدم میاد،حوصله دانشگاه رو ندارم ، رشتم مترجمیه ، از تک تک دانشجو ها دختر و پسر ، استادا و ...بدم میاد ،با اینکه کاریی ب کسی ندارم و سعی میکنم لبخند بزنم با اینکه خدا فقط از درونم خبر دارن ،ی مدت مرخصی گرفتم ک مثلا تکلیفم با خودم مشخص بشه بدونم چی میخوام ولی دارم همش دروغ به خودم میگم،، دارم خودمو گول میزنم ،البته این از چن سال پیش شروع شد وقتی وارد دبیرستان شدم تجربی خوندم بازم خوب تر از الان بود الان دیگ هیچی جلومو نمیگیره ، استاد میگه سه بار غیبت کنید حذف ، ولی من از هیچی نمیترسم و دیوونه تر میشم ک غیبت کنم ،ارائه ندید حذف منم ارائه نمیدم ، ارائه ندید نمره کم ، من بازم ارائه نمیدم ،گرچه استرس زیاد میگیرم سر درس پرسیدنشون و وسط کلاس به خونه بودن فکر میکنم ،چیکار کنم ک این حس بره و به جاش حداقل یکم صبوری و قدرتی ک بتونم با دانشگاه کنار بیام رو بگیرم ؟