بیمارستان بودم حالم خوب نبود *یه بیماری دارم همیشه حالت تهوع و درد دارم*
یه دختر خانم23.3 ساله اومد کنارم نشست از درد خودشو بغل گرفته بود معلوم بود بغض داره رفتم نزدیکتر گفتم عزیزم چیزی شده بهم بگو شاید بتونم کمکت کنم
وای بمیرم براش سرشو گذاشت روی شونه ام و گریه اش گرفت گفت شوهرم خیانت کرده بهش گفتم میدونم جریانو تا جون داشته کتکم زده کسی رو نداشتم بیاره بیمارستان خودم به زور اومدم
کنارش بودم تا وقتی که سرم تموم شد و باهاش حرف زدم
وقتی خواستم به پرستار بگم بیاد سرم خودمو بزنه گفت همیشه یادم میمونه مهربونیتو🥺
خیلی دوست دارم بدونم بعد چند ساعت حالش چطوره
کاش ازش یه نشونی چیزی میگرفتم
لعنت به هر چی مرد خیانتکاره