بچه ها من تازگیا از عروس کوچیکمون ک عقده خییییلی دلخور شدم و هیچ جوره نمیتونم دیگه مثل قبل باشم باهاش
کلا خیلی باهاش خوب بودیم و خیلی باهم حرف میزدیم و مامانم هروقت میرفت بازار شوخی شوخی میگفتم فلانی برو با مامانم هر چی دوس داشتی برات میخره و واقعا هم میخرید
ی سری با مامانم رفته بود مامانم ی جا پارسال ۶ میلیون لباس خونگی و لباس زیر براش خریده بود بماند ک برادرم هم براش مانتو و کت شلوار و.... خرید کرده بود و خرید هم میکنه براش
حالا چند روز پیش عروس بزرگمون بهم گفت عروس کوچیکه رفته بهش گفته هیچی برام نخریدن چمدونم برام نگرفتن
اونم در جوابش گفته با شناختی ک من از مادرشوهرمون دارم برات خریده اونم در جوابش گفته اره ولی ی چند تا چیز الکی گرفته برام
واقعا از این بی محبتیش دلخور شدم و خودشم اینو فهمیده ک دیگه مثل سابق باهاش نیستم چن جا هم گفته
ما از اون خانواده ها نیستیم ک بخوایم عروس رو اذیت کنیم همیشه هم طرف عروس رو میگیریم