زیاد اهل تفریح نیست شغلش آزاده اگر گیر من نباشه میخواد تا دوازده شب بمونه مغازه کارش نهایت نا هست و نیم خونس ی چندتا رفیق قهوه خونه ای داره سال اول زندگیمون میرفت هفته دو یا سه بار یکسال دیگه نمیره چون گفتم خوشم نمیاد بری بچه بازار هست ، اخلتقمدخوبه از نظر عاطفی تامینش میکنم اما چیکار کنم بیخیالش باشم برام مهم نباشه گیر ندم هی بیا خونه وابستش نباشم حتی مامانم ی بار مریض بود نتونستم شوهرم تنها بزارم خونه ی شب برم پیش مادرم بخوابم اینم بگم اواین سال زندگیمون گذاشتم ۱۶ روز برای کار با دوستش بره چین
ولی در کل میخوام مهم نباشه هر تایم ک میاد خونه اینم بگم کلا از لحاظ عاطفی بلد نیس محبت کنه مشاوره هم رفتیم اما محبت زبونیش درست نمیشخ وضع مالیمون خوبه