مادرشوهرم با حرفاش دلمو شکست
همیشه تعریف جاریامو برای من میکنه که یعنی تو بدی اونا خوبن
حتی جاری که فقط دو هفته هست وارد خانواده شده
توی دو هفته فهمید اون خوبه
ولی ده ساله خوبی های منو نمیبینه
آخر حرفاشم گفت دیگه خونم نیا
اما من تو اصفهان غریبم و کسیو ندارم خانوادم تهرانن
از تنهایی میترسم