دقیقا همون زندگی که ازش متنفر بودم سرم اومد
یه پسر بی پدر که ننش انقدر لوسش کرده که هیچ لزومی برا تلاش بیشتر نمیبینه همش سرش تو گوشی کوفتیه و پینتی هست و تو خونه با ش.ورت و رکابی میگرده همش غر میزنه ایراد میگیره هیچ چیزیم بلد نیست و نمیشه باهاش دوکلمه مثل ادم صحبت کرد همش به زمین و اسمون فحش میده و نفرین میکنه