یا گردن خانواده ام. چون من که کلا 24سالمه چه گناهی میتونم کرده باشم اخه.
والا تا جای ممکن اصلا یادمون نیست
واقعا اهل خوردن مال حروم نیستیم
ظلم هم به کسی نکردیم
نماز میخونیم روزه میگیریم حالا یه غیبتی چیزی ممکنه کرده باشیم یا دروغی گفته باشیم معصوم نیستیم اما گناه خاصی نداریم.
حتی گفتن نداره هم خودم هم خانواده ام خیلی به ایتام کمک میکنیم
مامانم تازگی خرج دوتا بچه بهزیستی رو هم میده در این حد حواسمون به خیلیا چیزا هست..
دل نمیشکنیم اصلا.
همه از ما به خوبی یاد میکنن..
اما هیچ کارمون بی دردسر پیش نمیره
بعضی چیزامون الکی الکی خراب میشه
کلا هر کارمون باید یه گیری داشته باشه.
واقعا حس میکنیم خدا دوسمون نداره چراشو نمیدونم
همش میگم نکنه یه گناه خیلی خیلی بزرگ کردیم خودمون یادمون نیست😐😐😐
فقط یه دفعه یه دختز افغانی دوره گرد از من یکی از یادگاری هامو میخواست منم برام خیلی مهم بود بهش ندادم حتی گفتم مثلش رو برات میخرم. ولی گفت همونو میخوام منم چون خیلی برام مهم بود ندادم... میگم نکنه اه اون منو گرفته.
ولی خب اون چیز خیلی برام با ارزش بود بعدم من بهش گفتم برات یه دونه میخرم
و خب مال خودم بود. اون نباید لجبازی میکرد مگه این گناهه؟
مثلا اگه یه داستانی باشه بین دو طرف
اونی که میبازه و ناراحت میشه قطعا ماییم. 😑
این چه زندگی ما داریم
امروز مامانمم میگفت
میگفت بهتره که ادم بدتری بشیم شاید اینجور نباشه دیگ.