اقا دیروز دوستمو دعوت کردم کافه
و جالب اینه کافه رو خودم انتخاب کردم یکی از بهترین کافه های شهرمون و بالاشهره
حالا من اومدم کلی ب خودم رسیدم و خوشگل کردم رفتم
وقتی رسیدم جلو کافه درش شیشه ای بود همینجوری رفتم تو در
بعد چندتا پسر خیلییییی خفن که از ظاهرشان معلوم بود پولدارن هنگ داشتن نگا میکردن
منم بعد این ضایع بازی داشتم دنبال دستگیره در میگشتم که دستگیره ای ندیدم هی میرفتم این طرف اون طرف بالا پایین درو نگا میکردم
یکی از پسرا خیلی مودبانه اومد جلو گفت اجازه بدید درو براتون باز کنم
بعد یه دکمه اون گوشه بود اونو زد باز شد در
منم تشکر کردم رفتم داخل ولی پله رو ندیدم پخش زمین شدم پسره خندش گرفت گفت تو دیگه خیلییی خوبی😐😂
بعد پاشدم گفتم اصلا نمیخوام میرم خونه پسره شنید خندید گفت بفرمایید بالا با یه پذیرایی از دلتون در میاریم(که بعدا متوجه شدم صاحب کافه اس)
وقتی رفتم نشستم و حالا سفارش دادیم دوستم گفت رژت خیلی پررنگه برو کمرنگ کن رفتم تو دستشویی کافه نگو قسمت مردونه بود و خب کسی هم نبود منم دهنمو کج کرده بودم و رژ پاک میکردم به یه حالت بدی بود قیافه ام اون لحظه یهو همون پسره زد بیرون من یه جیغ خفیف زدم اون زد زیر خنده جوری که واقعا چشاش پر اشک شد
بعد وقتی خواستیم بریم اومد رو میزمون و ب من پیشنهاد داد😐💔😂