باورم نمیشه همون ادمیه که باهام شوخی می کرد می رفتم خونشون باهم حرف می زدیم میخندیدیم
منو دیگه نمیشناسه!!!!!!!!!!!!
صبح رفتم دیدمش استخون خالی شده و فقط زل زده به سقف
بچه ها دارم از غصه نابود می شم باورم نمیشه دیگه به عقب بر نمی گردم دیگه منو نمیشناسه دیگه نمیتونه حرف بزنه