من نزدیک به یکساله ازدواج کردم
خانواده و فامیل شوهرم از لحاظ مالی متوسط هستن و طرز زندگی کردنشون ساده س( یعنی همه چی دارن اما ساده، لوکس نیست) از لحاظ ماشین از بزرگ تا کوچکشون یه مدل ماشین دارن و شوهر منم قبل از ازدواج با من ماشینش شبیه ماشین بقیه فامیلش بود
خانواده و اطرافیان من از لحاظ مالی مرفه محسوب میشن
از زمانیکه من بله رو دادم، شوهرم چندین دفعه گفت فلان عموم یا فلانی بهم گفت با ... افتادی تو عسل، از امروز تو داماد فلانی هستی و دستتو میگیره و ...
ازدواج کردیم با بهترین جهیزیه رفتم خونه شوهر ، جوری که شوهرم به هر بهونه ای فک و فامیلشو میشوند خونه ما که خونه زندگیمونو ببینن و بعدش کلی حرف پشت سرمون زدن که این دختر با پسر ما نمیمونه و طلاق میگیره و ....
تو این مدت که ازدواج کردیم ماشینمونو دو دفعه عوض کردیم و الان خدارو شکر ماشین مدل بالایی داریم، از زمانیکه ما ماشین رو خریدیم از برادر شوهرم گرفته تا بقیه فامیلشون هر جا میشینن میگن ما میخوایم فلان ماشین ( مدلی که ما داریم) بخریم ، چطور فلانی خریده ما هم میخریم و. ...
خسته شدم از بس هر کاری کردیم این قوم افتادن دنبال ما
اینا همه به کنار من مشکلم با برادر شوهرمه
متاسفانه شوهرم مغازه زد و برادر احمقشو شریک کرده، ما هر چی میخریم اونم میخواد ، ماشین میخریم میخواد
پی اس فایو میخریم میخواد
مسافرت میریم میخواد بیاد
کباب میخوریم اونم دلش میخواد
چکار کنم؟ دلم میخواد بزنم بهش کنم
الان میخواد از مغازه پول برداره که ماشین بخره، اونم چی؟ همون ماشینی که ما داریم