سر همه چی.سر بی توجهیش سر خواب زیادیش.سر بی تفاوت بودنش نسبت بهم.زیاده بخوام بگم چند روزه انقد بد باهم رفتار کردیم و بد صحبت کردیم قبح همهچی بینمون ریخته دیگه این زندگی زندگی نمیشه رومون تو روی هم باز شده.حالم داغونه ولی اهمیت نمیده.خسته شدم دیگه...نه خودش درک داره درست باهم حرف بزنیم نه با کسی دلم میخواد راجبش حرف بزنم.حالم خرابه همش باید طوری رفتار کنم بقیه نفهمن مشکل داریم