یه جاری دارم که باباش روی چشماش میذاردش. با این که جاریم ۴۰ سالشه و پدرش ۷۵ سال اما مثل یه دختر بچه قربون صدقش میره. و من جز فحش و کتک چیزی از پدرم ندیدم..
جاریم با این که اخلاق نداره اما شوهرش مثل پروانه دورش میچرخه و اجازه نمیده کسی بهش بگه بالا چشمت ابرو. بعد شوهر من به خاطر همین برادر شوهرم که بهم توهین کرد با من دعوا میکنه...
خانواده شوهرمم همش به اون جاریم احترام میذارن و دورو برشن. اون میره خونشون کباب بهش میدن من میرم املت میدن.😂
دلم از زندگیم خیلی خیلی گرفته چرا هیچ موقع من لایق عشق و محبت نبودم. خسته شدم بسکه با همه خوب بودم که شاید اونا هم با من خوب باشن