انگار ماشین فروختن بچه بازیه اصلا به فکر آینده نیس ما عقدیم یک سال و نیمه دوتا وام برداشتیم یکی برام سرویس عروسی خرید در حد توان یکمشم گزاشت رو ماشین. و ماشینو عوض کردیم عید بود چون وام برداشتیم قسط میده از حقوقش چیزی نمیمونه الان بخاطر کارمزد دوتا وام و خرید فرش برا خونمون که حرف زدیم اونا بخرندچنتا وسیله و اینکه خرید چمدون و خورده خرید عروسی ماشینو فروخت قبل اینکه بفروشه زنگ زدم التماس کردم نفروشه کمکش میکنم یه جوری کارمزد وامو میده و فرش هم قسطی بخریم گف نه میفروشم به حرفم اهمیت نداد و فروخت منم واقعا دو سه شب نخوابیدم از حرص گریه کردم غصه خوردم
واقعا از ته قلبم شکسته شدم ناراحت شدم چون فقط اینو داشتیم تو زندگیمون
باهاش سرد شدم زنگ نمیزنم بهش اصلا نه پیاممیدم نه میبینمش نه زنگ میزنم
الان از سرکار تموم شد زنگ زد گفت خسته نباشم فلان بیسار
گف چرا اخلاقت باز خراب شده حرف نمیزنی فلان
منم گفتم تو که منو آدم حساب نمیکنی تو زندگی یه حرف خودت عمل میکنی حرف من مهم نیست منم دیگه راحتت گزاشتم
داد زد عصبانی شد گف مال خودمه خودم میدونم برای من فرش مهمه خونه رهن کردن مهمه خریدام مهمه منم گفتم من هیچ انگیزه ای واسه شروع زندگی ندارم با این وضعیت
واقعا دیگه انگیزه ندارم هیچی دیگه ارزش ندارع برام به چه دردی میخوره اون فرش که با فروش ماشین خریده بشه
سرد شدم ازش
چیکار کنم 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭