{بی منت میگفت دوست دارم،بی منت برام قصه تعریف میکرد،بی منت زندگیشو ب پام گذاشت ،بی منت خودشو فدام کرد ،بی منت نخورد که من بیشتر بخورم ،بی من نپوشید ک من شیک تر باشم ،بی منت شب تا صبح بالا سرم بیدار بود که خوب شم ،بی منت گریه کرد ک من بخندم ،بی منت پیر شد ک جوانی کنم ،بی منت رنج کشید ک شاد باشم }((هم مادر بود هم پدر ،یه دختر بچه بودم ک پدرش فوت کرده مثل خیلیا میتونس بیخیال من شه بره ازدواج کنه و بهترین زندگی رو بسازه ،ولی ن موند ،موند و منو بزرگ کرد ،تا ب اینجا رسوند همیشه بهترین لباسا ،بهترین غذاها،بهترین کادوها ،هر چی خواستم به لحظه نکشیده به دستم رسوند ،)) مادر نبود ،فرشته بود💗 به دو دلیل میخام وکیل شم:1مادرم با غرور بگه دختر من وکیله🫶دخترم با افتخار بگه مامان من یه وکیله🥲
بچه عجیب ترین موجود دنیاست...می اید،مادرت میکند،عاشقت میکند،رنجی ابدی را دروجودت میکارد،تا اخرین لحظه عمر عاشق نگهت میدارد وتمام...! بگمانم مادر بودن یک نوع دیوانگی ست، وقتی مادر میشوی رنجی ابدی سراغت می اید، رنجی نشات گرفته از عشق..،مادر که میشوی میخواهی جهان را برای فرزندت ارام کنی،میخواهی بهترین هارا از ان او کنی،وقتی می خزد،چهاردست وپامیرود،راه میرود ومیدود،توفقط تماشایش میکنی وقلبت برایش تند میتپد..❤از دردش نفست میگیرد روحت از بیماری اش زخم میشود،مادر که میشوی دیگر هیچ چیز جهان مثل قبل نخواهد بود،مادر که میشوی کس دیگری میشوی کسی که وجودش پر از عشق وجنون ودیوانگی ست