● من به این روزگار ماشینی تعلق ندارم ●
((چه روزگار سرزمین عجایبی شده کاشکی یه ماشین زمان اختراع میشد برمیگشتیم به دهه شصت و دهه هفتاد و دهه هشتاد اون زمان که سوشیال مدیا معنی نداشت مردم بی شیله پیله بودن کسی تا خرخره عمل جراحی زیبایی نمیکرد خودک***شی و ادم ک**شی دعوا و درگیری و ج**نگ و دزدی و سرقت و طلاق و جدایی و بی تعهدی و نفرت و خشم و منفعت طلبی
به این حد نبود آدم ها خااکی بودن تو تصادفات
کمک میکردن فیلم نمیگرفتن کسی بلااگر و شعااف کن مجازی نبود جشن تولد و جشن عروسی و ختم و عزا رنگ و بویی دیگه داشت فیلمهای رنگی نبود دوربین فیلمبرداری حرفه ای مثل الان نبود اما دلها باصفا بود اماروزهامون رنگین کمااانی بود و زندگیمون معنی و مفهوم داشت زیر بار مشکلات و قرض و بدهی و میلیونها معضلات و مضیقه نبودیم تو قفس زندوونی نبودیم حررمت و صمیمیت و تعهد و انسانیت و شرافت و اصالت وجود داشت آدم ها مثل دستگااه
و ربات ماشینی و مکانیکی نبودن آنقدر زمان زود نمیگذشت همه چیز شیرین بود من انگار به این
روزگار عجیب و غریب هیچ تعلقی ندارم ...))