بخدا دست خودم نبود خسته ام بخدا
از دیشب تا الان ۶بار برای شیر بیدار شدم یه دیقه دیر میاوردم یه جیغای بدی میزد اولین بارش بود
الانم بیدار شد دنبال پستونکش بود این هی گریه
هی قربون صدقه رفتم آرومش کنم بغلش کردم این بدتر جیغ زد
شیر آوردم انقدر جیغ زد شیر تو دستم ریخت نمیتونستم درشو ببیندم
آخر داد زدم خدا منو بکشه راحت شم بس کن دیگه خسته ام کردی تو صبر کن دیگه
بمیرم براش از صدای بلندم ترسید پرید یه کوچولو
ولی بخدا خسته ام کم آوردم
الان انقدر عذاب وجدان گرفتم دارم گریه میکنم