فکر میکنم من چقدر لجنم که داداشم عروسمون رو میزده به جای حمایت ازش، به جای اینکه برم از دلش در بیارمو راضیش کنم که بخاطر بچش بیاد سر زندگیش و از داداشم تضمین بگیرم که خانمش رو اذیت نکنه باهاشم قهرم توی جمع هم تنها ولش کردم و محلش نذاشتم تازه در موردش فکرم میخوام بکنم که جطور آدمیه؟
فکر میکنی چطور آدمیه؟ یه زن بی پناهی که به هزار امید و آرزو ازدواج کرده رفته خونه ی بخت و الان سیاه بخت شده