اون دنیاروندیدم داشتم میرفتم که برگشتم به اون نوری که همه میگن رسیدم اما یهووسطش سقوط کردم خیلی کوتاه بود
سربارداری دومم ماه آخربودتومطب بیهوش شدم(افت فشارخون ناگهانی دارم)وزن من خیلی بالابود وسنگین بودم اصلانمیتونستم تکون بخورم اما وقتی بیهوش شدم خیلی سبک بودم جوری که پامومیذاشتم روبرگ درخت شبیه برگ توت بوداما پهنتروبزرگتر پامومیذاشتم روش ومیپریدم باخودم میگفتم چقدسبکم من که سبک نبودم همینجوری که میرفتم بالا یهودیدم وسزیه دره ام که خاکیه وسط اون دره یه نورسفید خیرهکننده است داشتم میرفتم سمت نور که برم بالا یهو سقوطکردم توجسمم وبه هوش اومدم