۲۷ سالمه نذاشتن یاکسی ک میخام ازدواج کنم سکوت کردم من دیگه سنم رفته بالا حوصله نشستن باهاشونو ندارم تو اتاقم غذا میخوررم تو اتاقم میشینم اصلا بیزون نمیرم با بام هروز نیش کنایه میزنه بدت میاد بشینی با ما یا داد میزنه چرا تو اتاقی یعنی من بااین سن حق ندارم حتی تو اتاقم بشینم بخاطر این شرایط مجبور شدم برم یه کاری پیدا کنم از ۷ صبح تا ۵ عصر با حقوق ۳ نیم ک فقط ازشون فرار کنم