پدر نازنینم ۵ ماهه آسمونی شده
روزای آخر بدنش دیگه ماهیچه نداشت
دقیقا مصداق عبارت پوست و استخون بود
انقدرررر به خاطر رژیم یه دکتر کثافت لاغر شده بود که دیگه بدنش توان مقابله با عفونت رو نداشت
بعد توی خراب شده ای به اسم بیمارستان میدیدن پدرم بدنش زخم بستر گرفته، یه تشک مواج بهش ندادن
تا آخر سر عمه ام با دعوا و داد و بیداد ازشون گرفت
آخر هم پدرم رو کشتن آشغالا