من شغل همسرم آزاده و تا ساعت یک شب مغازه میمونه.
من هیچ گله ای از این موضوع تا حالا نکردم. ولی مامانم کلا دوس نداره من شبا تنها باشم. مجردم که بودم اگه یه شب مامان بابام کاری براشون پیش میومد دیر میشد بیان خونه، سریع زنگ میزدن داداشم که بیاد منو ببره خونه ی خودش تا شب تنها نباشم.
مامانم بدونه اینکه به من چیزی بگه به همسرم پیام داده که من دلم شور میزنه دختر بچه م تو شهر غریب که داره زندگی میکنه. تا یکه شب هم تو خونه تنهاست. (با ۲۲ سال سن هنوز مامانم منو کوچولو میبینه البته به قیافه و هیکلم میخوره ۱۵ سالم باشه 😑)
مامانم به شوهرم گفت یا یه کم زودتر مغازه رو ببند حداقل یازده بیا خونه. یا یه شاگرد بگیر.
همسرمم به من میگه مامانت نباید تو مسائله زندگیه ما دخالت کنه.
کار مامانم اشتباه بود که از نگرانیاش به همسرم گفت؟
چیکار کنم اروم باشه