2777
2789
عنوان

تردیددارم

109 بازدید | 5 پست

بامرد مطلقه فرزنددار ازدواج کردم و خودم فرزندی ندارم.. زندگیم خیلی سوت وکوره. پسر بزرگه شوهرم۱۷ سالشه وهمیشه تو اتاقه وفقط برای شام و ناهار میاد بیرون.. پسر دیگرش هم۱۴ سالشه و اون همیشه میره باشگاه و کلاس وبیشتروقتهاخونه نیس وقتی هم هست بعضی وقتها بدجنسی میکنه.. ولی شوهرم خودش خوبه.. ولی من دیگه حوصله سروکله زدن باپسر شوهرم رو ندارم هرچند عاشق شوهرم هستم ولی دیگه کم اوردم اینجور زندگی خییلی سخته.. چون احساس سربار بودن داری واینکه اصلا ازتو خوششون نمیاد..زن سابقش هم گاهی به شوهرم زنگ میزنه بخاطر بچه هاش و تحملش برام سخته.. گاهی فکر طلاق به سرم میزنه ولی باخودم میگم کجا برم پدرومادرم فوت شدن.. درمانده شدم

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

قبل ازدواج میدونستی اونا هستن

بخوای نخوای اونا قبل تو بودن تا همیشه هم توی زندگی شوهرت میمونن

بهشون فرصت بده بهت اعتماد کنن

خیلی زود بزرگ میشن از اون خونه میرن

اصلا کاری نکن فردا پشیمون بشی

الان بچه ان هنوز میتونی دلشون رو به دست بیاری

فردا سنشون رفت بالا اذیت های دیگه نکنن

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز