دخترک خنده کنان گفت که چیست راز این حلقه زر راز این حلقه که انگشت مرا این چنین تنگ گرفته است به بر این همه تابش و رخشندگی است مرد حیران شد وگفت حلقه خوشبختی است حلقه زندگی است همه گفتند:مبارک باشد دخترک گفت:دریغا که مرا باز در معنی آن شک باشد سالها رفت شبی زنی افسرده، نظر کرد برآن حلقه زر دید در نقش فروزنده او روزهایی که به امید وفای شوهر به هدر رفته هدر زن پریشان شد ونالید که وای، وای این حلقه که در چهره او باز هم تابش و رخشندگی است حلقه بردگی و بندگی است
همین الان بخدا چشمام باد کرده دارم میمیرم ازغصهبخدا همین الان پیامک زدم ب برادرشوهرم گفتم میخوام بیا ...
ب یکی که عاقله مثل برادرشوهرت بگو مسخوام بترسونمش. شر نیاره سرمون فردا یه زنه هوار بشه رو زندگیمون. بگو من هیچچچوقت از بچه هام نمیگذرم. خواستم بفهمه بچه نگه داشتن چجوریه.
🌸ممنون میشم اگر برای شادی روح مامان بابام صلوات بفرستید🌸