خاله م و دخترخاله م خیلی پشت سر عروسشون قضاوت میکنن. قصدشون بد نیستا. فقط خیلی بی فکر هستن نمیفهمن هر نظری رو نباید به پسرشون (شوهر عروسشون) در مورد عروس بگن. بعد پسرخاله م از همه جا بی خبر از دست خانومش عصبانی میشه. بالاخره نمیتونیم منکرِ این بشیم که حرف دیگران اگه مداوم باشه بالاخره رومون تأثیر میذاره دیگه. جفتشون سنشون کم هست. عروسه 21 سالشه پسره 25 سال.
من با عروسه خوبم. به نظرتون بهش بگم که هر چیزی رو جلوی خواهرشوهرش نگه ؟ دلم واقعا براش میسوزه به نظرم نصف مشاجره هایی که با شوهرش داره به خاطر خواهرشوهر و مادرشوهرشه ولی نمیفهمه که پشت سرش چطوری میگن. هرچی به دخترخاله م میگم زندگی اونو ول کن تو جای اون نیستی، میگه نه خب تو نگاه کن واقعا این کاراش ایراد داره. میگم اصلا ایراد هم داشته باشه به شوهرش مربوطه تو چه اصراری داری که داداشت بدونه زنش چنین ایرادی داره؟! اصلا نمیفهمه. نمیدونم نمیفهمه یا لج میکنه.
عزيزم من بجاي شما بودم بطور غير مستقيم ميگفتم كه هر حرفي رو جلوي خانواده شوهرش نزنه. مستقيم بگيد جنجال ميشه و نيت خيرخواهانه شما هم زير سوال ميره. اگر با پسرخالتون راحت هستيد، با ايشون حرف بزنيد و بگيد نبايد تحت تاثير مادر و خواهرش باشه و اصلا نبايد بهشون اجازه بده كه پشت سر همسرش بد بگن
اول تا چند وقت بهش بفهمون هر چیزی رو برای هر کسی نگه با مثال با داستان با معرفی روشهای مختلف زندگی بعد کمکم شروع کن متوجه اش کن باشوهرش بحث نکنه تو زندگیش یاد بگیره یا سکوت و صبر کنه یا با رفتار و عمل خوب اثبات کنه به شوهرش که اون اشتباه میکنه مرحله سوم هم اگه باهوش باشه و اموزش پذیر دیگه خودش میفهمه به خانواده شوهر هر حرفی نزنه و تا میتونه ساکت باشه پیششون؛ اگرم متوجه نشد در اخرین مرحله هی با زبون بی زبونی و قصه و مثال بهش برسون که باهاشون خوب رفتارکن ولی بهشون اعتماد نکن و. . . . .ته حرفات هم بگو منظورم دخترخالم نیستا. فکر بد نکنیا کلی گفتم و بزن به شوخی
بخدا داره گریم میگیره سر حرفی که دختر خالت درباره زنداداشش گفته.خیلی ناراحت شدم.خواهر شوهر و مادر شوهر منم خیلی منو اذیت کردند .الان باهاشون حرف میزنم ولی ته دلم ازشون یه جوارایی خوشم نمیاد دیگه.منم خیلی اون اوایل ساده و یه رنگ بودم ولی الان دیگه به شوهرمم حرفی نمیزنم با اینکه خیلی دوستش دارم .چون متاسفانه یه نفرتی از خواهر شوهرام و مادرشوهرم تو دلم هست که دیگه به شوهرمم نمیتونم اعتماد کنم با اینکه خیلی طرفمو گرفت و حمایتم کرد.اینارو گفتم که بدونی با وجود حمایت زیاد شوهرم من چقد داغون شدم دیگه وای به حال اون عروسه که شوهرشم بهش گیر میده
بخدا داره گریم میگیره سر حرفی که دختر خالت درباره زنداداشش گفته.خیلی ناراحت شدم.خواهر شوهر و مادر شو ...
عزیزدلم.. میدونم خیلی سخته. نمیخواستم ناراحت بشی. به خدا منم الان دو ساله که اینا ازدواج کردن یکسره به خاله م میگم به خدا این ایرادایی که از این طفلک میگیرین ما خودمون صد برابر بدتریم تو رو خدا درکش کنین... امیدوارم زندگیشون خراب نشه و شوهرش زودتر عاقل بشه. این طفلک فقط از روی صمیمیت و سادگی اینقدر راحته باهاشون.