چند روز پیش تو فروشگاه دیدمش با مادرش بود در آستانه ی ۴۲ سالگی بعد ۶ سال ، رابطه عمیقی نداشتیم ولی من اون دوره از خودمم بیشتر دوسش داشتم واون بی اعتنا بود
چه شبایی که تا صبح براش اشک ریختم چقد دعا کردم برای داشتنش
شوهرم نبود باهام شیفت بود ولی کاش کنارم بود البته حلقه و پشت حلقم دستم بود احتمالا فهمید متاهلم تو پارکینگم دیدم وقتی داشتم وسیله میزاشتم تو صندوق عقب از ماشینمم احتمالا فهمیده اوضاع مالیم خیلی خوب شده