2777
2789
عنوان

زن بابام

120 بازدید | 4 پست

۱۳سالم بود مادرم رحمت خدا رفت

یکسال بعدش بابام اذدواج کرد از اون موقع تا الان ک من ۲۸سالمه اذواج کردم و دوتا بچه دارم این زن با ناراحتیای ک بوجود میاره من همش باید گوشت تنم بریزه یا از ترس آبرو خانوادم  ک مبدا سر زبونا بیوفتیم یا از ترس سلامت روح روان پدرم یا از ترس اینکه اون بچه ای ک داره و الان هرچی باشه خواهر من مبشه و تربیتش و سلامت روان اونم مهمه برام

خلاصه اینکه خستم یه خستگی کهنه و عمیق توی وجودمه من چ گناهی کردم بهترین روزای عمرم هش با استرس و دلهره و نگرانی گذشت  اینقدر تو این سیر تاوان دادم ک تو چهارتا کلمه نمیتونم بگنجونمشون بدبختی اونجاست ک میدونم این درد تمومی نداره تا مارو هست این زنو هست این دردم هست

فقط کافیه خودت رو مسئول زندگی دیگران ندونی.

بابات خودش رفته بت اون زن ازدواج کرده پس پای بد و خوبش باید بایسته و تحمل کنه خواهرتم اونا مامان باباش هستن بیخیالش نمیشن.

و حرف مردم هم که همیشه هست 

مهم خودت بچه هات و شوهرتان فقط شما ۴ تا باید برات مهم باشن

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   آهو1957  |  6 ساعت پیش
توسط   aypari  |  7 ساعت پیش