2777
2789

بعد سه روز که رفته شهرستان عیادت برادرش عین برح زهر مار اومده خونه. واسش جشن تولد گرفتیم. اولا که خیلی نق زد جشن گرفتیم بعد سر ی کادو که ۷۰۰ خریدم کلی نق که گرون خریدی بعدم رفت تو ماشینش نشست و با گوشیش بازی کرد.

بعدم حال داداششو زنشو پرسیدم میگه تو منو بیچاره کردی یدونه داداش دارم مگه میزاری حفظش کنم. کور شده و نمیبینه اون داداشش و زن عفریته اش چقدر زرنگن و مث مار میمونن.

از وقتی اومده مث برج زهرماره با لحن تند و بد باهام حرف میزنه چیکار کنم به یه ورمم نباشه و محل سگش ندم. خسته شدم از ادا بازیاش. سالهاست اینطکر سر موضوعات مسخره قهر میکنه . بریدم دیگه بقران

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

وای چقدر مث شوهر منه 

یعنی اتفاقات که برا تولدش گفتی دقیقا مثه شوهر من

مثه برج زهر مار 

سر کادو کلی غر زده چرا گرون خریدی

حالا خودم شاغلم از پول خودم گرفتما

همش تو گوشی و بی تفاوت

و بسیار بسیار بی توجه 

منم خسته ام از دستش خیلی 


ایـن روزهـا منـ خـدای سکوتـ شدمـ 🖤خـفقـانـ گرفـتهـ ام تـا آرامـشـ اهـالـی دنیـا... خـط خـطیـ نـشـود... اینجـا زمـین استـ... اینجـا زمیـن استـ و رسم آدمهایـش عجیبــ :) اینجــا گم کهـ میشـویــ بـه جایـ اینکـه دنبالــت بگردنـ ...فراموشـتـ میکننــ 🖤✨

اخر واسه یه کیک مرع و یه کیک تولد اونقد زنگ زدی تا کشوندی اوردیش؟چقدر گفتم نکن میاد پاچتو میگیره اخه چطور قلق شوهر خودت هنوز دستت نیست

کاش میشد از مردگان پرسید : آیا بالاخره رنج پایان یافت؟ 

وای چقدر مث شوهر منه یعنی اتفاقات که برا تولدش گفتی دقیقا مثه شوهر منمثه برج زهر مار سر کادو کلی غر ...

منم شاغلم. بخدا خستم. جاریم ادمی که همه رو جون هم میندازه هر حرفی رو میزنه اونوقت شوهرش اونقدر به حرفشه احترام میزاره البته کتک هم زیاد میزندش یا قدیما پشت سرش کلی بد میگفت ولی الان اونو مثل ی شاهزاده باهاش برخورد میکنه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792