صبح به شوهرم زنگ زدم گفتم من میرم بچه رو ثبت نام کنم بعدم باهم میریم خونه مادرم چون شوهرم گفته بود میره مسافرت کاری دو روز منم تنها بودنی میریم خونه مادرم با دخترم اونجا میمونیم تا شوهرم بگرده وسط راه یادم افتاد مدارک رو بر نداشتم وارد خونه شدم خونمون دو طبقه ست پایین اجاره ست تو پلخ خا بودم شنیدم اقا با یه زن حرفای عاشقونه میزنه و دعوتش میکنه خونه و قول وقرار صیغه اینا رفتم بالا گوشی رو سریع قطع کرد رنگش پریده بود گفتم کیه گفت همکارم گفتم با همکار اینطوری صحبت میکنن و اینا و دعوا کردیم شدید زدم از خونه بیرون هنوز نرفتم خونه نمیدونم چ کنم