خلاصه امروز ساعت 12 و نیم زنگ زد بیا با نگین سه تغیی بریم بیرون فلان جا (یه جای خلوته پر از لات و لوت) منم گفتم واسه ابجیم قراره خواستگار بیاد وقت ندارم
پیچوندم بعد یکم حرف زدیم گفت منمم قراره بعد دو ماه جهیزیه بگیرم برم خونه خودم (به دروغ براش عروسی گرفتن) اینم دروغ گفته جهزیه میخرم اینا
بعد من رنگ زدم نگین دوست صمیمیش که این راست میگه یا نه گفت من نمی دونم برم ازش می پرسم
بعد چن دقیقه دیدم زنگ زد اسنپ گرفتم هنوز اسنپ نیومده منم گفتم این داره دروغ میگه یا نه چرا الکین میزنه دروغ میگه بعد دیدم زهرا گوشیو گرفت خوب میکنم دلم میخواد تو خودت دروغ گو تری بعد گوشیو قط کرد 😂😂😂💔