دیشب یه عروسی دعوت بودیم، موقع شام،خانمه همین که غذا رو آوردن، به عموی داماد گفت میشه یه غذا بدین برای پسرم ،نیومده عروسی.
مرده هم گفت باشه ولی ظرف ندارین چه جوری میخواین ببرین ،زنه گفت یه بار مصرف نیست؟
مرده گفت نه.
مامان اون خانمه گفت ظرف داریم .
عموی داماد یه غذا اضافه داد بهشون .
چند دقیقه بعد برادر داماد که سر میزد چیزی کم و کسر نباشه اومد سر میز ما .
خانمه فوری غذا اضافه رو گذاشت رو پاش ،دو باره گفت بهم یه غذا بدین ...پسره هم براشون آورد.
درگیر این بودن که غذا رو چه جوری ببرن که از سر میز دیگه صدای جیغ اومد که یه خانمه یه غذا گیر کرده بود تو گلوش،همه بلند شده بودن ببینن جی شده یه لحظه نگاهم افتاد دیدم خانمه از تو کیفش یه پلاستیک در آورد غذا ها رو هول هول ریخت تو پلاستیک ،درش بست و گذاشت تو کیفش ،من هنوز هنگم