سلام هزیژم بااجازه استارتر منم بپرسم
منم چندین بار همچین خوابی میبینم یبارش که انگار همه رمدم داشتن فرار میکردن با سرعت میدویدن باورن بود من و یه اقایی که میشناسمش خلاف جهت اون همه ادم راه میفرفتیم رد بارون روی زمین بود و برق میزد ازم خواستگاری کرد منم خوشحال شدم یهو یادم اومد که من شوهر دارم بس اختیار دنباا اون اقا رفتم تا رسیدیم به یه کوه که دیگه جاده قطع میشد بعدش هیچی مشخص نبود یه جیزی انگار انتهای دنیاست
بهم گفت دستاتو بیار بالا دستم رو حالت دعا و قنوت اوردن بالا از اسمون کلی اب به سمت دستم سرازیر شد اقاهه بهم گفت: ابن تقدیر توئه بعد از خواب پریدم