سلام دوستان. این دومین تاپیک امروزمه. من شوهرم یک بچه از قبل داره که هفته ای یکبار فعلا میارتش پیش ما .دوسال دیگه برای همیشه میارتش. امشب قراربود دوتایی برن استخر.چون مردانه است من باخودم کنار اومدم ک تنها بمونم. ولی نشد برن استخر و تصمیم گرفتن بروند شهربازی. من فکرکردم شاید دوشت دارن پدر و پسری تنها باشن ب شوهرم گفتم میخوای من نیام راحت تر باشید? اونم گفت مشکلی نیست و ... ولی خیلی شل گفت ک از صدتا نیا بدتربود. خلاصه گفتم نمیام اونم هیچی نگفت . بچه هم ک ازخدا خواسته... من همیشه بهش خوبی کردم کاش یکم مهربونتر بود. حالا من پنجشنبه شب توخونه تنها موندم.شامم باید درست کنم .خیلی دلم گرفته ازتنهایی...😔.. جای من بودید چکارمیکردید...