مهمون داریم چند روز دیگه رفته بودم خرید شوهرمم طبق معمول شیفت بود
تو فروشگاه دیدمش هنوز همون شکلی بود با مامانش بود
خوبه سر و وضعم خوب بود یکم نگاه کردیم رد شدیم
کاش شوهرم باهام بود کاش بود میدید بهتر از اونو الان دارم کاش میدید من خوشبخت شدم اون نه ولی خب حلقم دست بود هم نشونم هم حلقه ازدواجم